ببخشید دیر آپ کردم...........
دارم میرم سر کار وحالا روحیه ام خیلی بهتره............
به زودی آپ می کنم ........به همین زودی
می بوسمتان
فعلا"یا علی
یه روز داشتم شبکه استانی بوشهر رو نگاه می کردم ،دیدم ............
همین باعث شد امروز تصمیم بگیرم یکی از شعراش رو بذارم تا شما عزیزانم بخونید.
.
بی تو یک روز دراین فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد
نغمه های تو زبی رنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
دوستان منو ببخشید که خونوادگی شد این آپ دل خونی من
وقتی نفست گرفت ،وقتی نفس زدنت به شماره افتاد ،وقتی داد می زنی :دیگه نمی تونم
وقتی ثانیه ها برات میشن سال ،وقتی احساس کردی خیلی وقته مرده ایی ،حتما می دونی من چی می گم، چی می کشم
لعنت به من به زندگی به روزگار وبه تو
این هم مثلا"یه شعر دیگه از حقیر تقدیم شما عزیزان:
می گم خانم چرا آخه تیپ می زنی به صد رقم
یواش می ری ندا بدی خانم با کلاس منم
خانم،گناه داره چنین میای بیرون دور بزنی
حیف نمی دونی عاقبت گور خودت رو می کنی
خانم یه کم تو رو خدا رنگ ولعاب وکم بزن
گور هزار تا پسره فقیر و بینوا نکن
جوون گناه داره خدا پول نداره زن بگیره
باید فقط نگاه کنه قیافه ها تا بمیره
دوستان چرا جامعه اسلامی ما این طوری شد ، نمی دونم ولی من متاسفم برای اونایی که خانماشون رو با رنگ ولعاب ومانتوی تنگ وشلوار کوتاه و...میارن بیرون تا زمینه فساد خود وجامعه رو فراهم کنند.
لعنت من وتویی که داری این مطلب رو می خونی بر اون مرد نامردی که خانمش را چنین اجازه می ده بیاد بیرون وبر اون بابا مامانی که اینه نتیجه تربیتشون
صد شرف به گاو که از خیلی از این آقایون بهتره
یاعلی
اين هم يه درد دل باشما :
مي خوام برم كار بكنم................پارتي ندارم اي خدا
هيچ كي نبود به من بگه...............پاشو يدي تو هم بيا
ميگن برو پارس جنوب.................فراوونه كاراي خوب!
امادريغ كه سهم من ................از بستني فقط يه چوب
بابام به من گفته يدي.................كارم مياد يواش يواش
اگه بلد باشي چطور..................بري تو بانداي قماش
بهش مي گم كه پاپيم..............تو ساده ايي جون يدي
خدايه روزبه من ميگه...............پاشو يدي بگوعلي
دوستان گلم منظور من از بانداي قماش روابط فاميلي است كه متاسفانه ريشه منحوس خود رو در تمامي جاهاگسترانيده واولويت استخدام براساس قانون اين باندها پسر خاله وپسر عمو......
مي باشد وگرنه من شخصا" ايرادي بر دولت محترم نمي بينم ،بلكهمقصر ما هستيم كه تارفتيم سر كار بايد پسر خاله هم با پسر عمو و....هم بيايند پيش ما تادلتنگشون نشيم
ياعلي
من یه شعر نصف و نیمه گفتم تقدیم شما:
شنیده ام که بایکی،دوست ورفیق ومونسی
اینجامیای ،اونجامیری،تحویل نمی گیری کسی
شنیده هام دروغ که نیست،جون عزیزت می دونم
باهرکسی که می پری،ازتوچشات من می خونم
حاشاکه اصلا"نکنی،که باکسی نمی پری
یادت باشه هرجاباشه،یادمنو هم می بری
یاده منم همیشگی،تو قلب تو خونه زده
حالاتن کثیفت و ،به هرکسی خواستی بد
من نمی گم همه می گن،تو رو سیاهی همیشه
نگوکه من رو نمی خوای،که این یه روزی رو میشه
دوستان گلم شرمنده شما کم و زیادش رو شما ببخشید
یاعلی
يه شعر دست وپا شكسته امروز گفتم قضاوت باشما:
من همون ،غم زده شب سياه
جوونيم فروخته شد به آتش تلخ نگاه
نگاه او به آسوني،كرده منو اسير،ولي
اومي دونم نبرده است نشونه هاي هيچ دلي...............
اينم يكي ديگه بازم درباره نگاه:
يه روز مي گم به عاشقا،گول نگاه و نخورند
غم كه اومد سراغشون،غمابه ميخونه برند
ساقي رو فرياد بزنندپربكنندجام شراب
دادبزنندكه زنده ايم،نوش بكنند اون مي ناب
سربكشندده مي ناب،تف بكنندبه بيش و كم
لم بدهند به گوشه ايي،خط بزنند صورت غم
شرمنده شما دوستان من شاعر نيستم ولي اداشون درميارم.......ببخشيد
يامولاي زمين وآسمان علي(ع)
اينهم يه شعر دست وپا شكسته كه تقديم مي كنم به عزيزانم:
يكي من را شكست وخود سفر كرد
سفر كردو مرا بس دربه دركرد
مرابس دربه در،در شهر غربت
نپرسيد از دلم،اين هم حذر كرد
البته اين دو بيتش بود كه تقديم شما كردم اميدوارم با راهنمايي شما
بتونم اشكالاتم رو اصلاح كنم
برو اي مسافر،سفرپربلاست
چه پيش آيدش سوي تو،باخداست
ياعلي
كاش شاهدي به حرفات آن موقع ها يكي بود
باور نمي كنم كه،اين با دلم تو كردي
رفتي ولي نوشتي،اينجاتو برنگردي
من دربه درهراسون،عمرم به بام آخر
افسوس كه عصر آهن،حرفام نميشه باور
هرچنددروغكي بود،حرف هاي آخرتو
بنويس دوباره من رو،دردفترت تو از نو
اين شعر رو من مورخ 28/8/1382 سروده ام كه چهار بيت آن تقديم دوستان شد
من بر گشتم بخاطري كه ديدم هيچ جا بهتر از اين وبلاگها ودوستي هاي ناشي از آن
براي درد دل كردن مناسب نيست
اينجا ميشه راحت درد دل نوشت درد دل خوند كمك گرفت و..............................
در اين چند روزي كه گفته بودم نمي خوام ادامه بدم دوستان بانظراتشون منو شرمنده
كردند . خوب وقتي اين دوستان هستند كه شنواي درددل آدمند معني ندارد رفتن و
تنهايي در خود شكستن
مي خواستم دراين آپ يكي از شعرام رو بنويسم اما شعرم آماده نشد به همين خاطر
اين آپ را اعلام حضور دوباره خود قرار دادم تا زمينه حضور هاي بعدي باشد انشاالله.
تشكر مي كنم از تمامي دوستان گلم . همه دوستان به خصوص:
غزل
رضا جون
محمد
رضا بازم
تنهاتر از تنهايي
و.............تمامي دوستان عزيز
خاك پاي شما
يدي
كه تاصبح
شب زنده داران را
به اشك وآه وادارم
دوستان عزيز من :
من (يدي يا همون يدالله) به دليل خستگي وكسالت هاي روحي تصميم به خداحافظي از دنياي
وبلاگ نويسي گرفته ام تا اطلاع ثانوي يا حتي براي هميشه . لذا از دوستاني كه دراين مدت
اين حقيررا تحمل ومورد لطف خود قرار دادند تشكر كرده وسلامتيشان را ازي خداي بزرگ خواستارم
دوستان عزيزمن اگر با بنده امري داشتند مي توانند از طريق ياهو مسنجرم يا حتي ازطريق همين
بخش نظرات براي بنده يادداشت بگذارند
من وببخشيد ...
دوستتان دارم
مي بوسمتان
چرا امشب دلا اينگون غمناكي دراين سينه
چرااي اشك تو اينگونه براين گونه سرازيري
چرادنيا توبا من اين چنين هستي
چرايا رب چرا يارب ؟
چرايا رب مرا رادوادي سخت و نفس گيري
چنين تنها رها كردي
نمي دانم نمي دانم كه كفراست حرف من يا حق
ولي يا رب ببخشايم ببخشايم
اين هم سروده آني بود كه برام اومد ونوشتم تقديم دل هاي سوخته
خداحافظ
مي گم شما هم حتما" اين شعر يا مطلب زيبا رو شنيده ايد .لطفا" يك بار ديگر دقت بفرماييد:
من درعزاي قبيله ام گريستم
ورساي غم را درصداي دهل شنيدم
برادرم كه مرد......
بربالاي بلندترين تپه آبادي نامش را صدا زدم
اما چه سود ...
كه برادرم از گرسنگي مرد و:
قبيله ام درعزايش گوسفند ها سر بريدند
نمي دانم شما چه احساسي بهتون دست مي ده ولي من به چشم مثل خيلي
از شما ها اين مسئله رو ديده ام .
بيا من و تو گوسفند ها را قبل مرگ عزيزان سر ببريم
يا مولا علي (ع)
تعریف کرد :
می گفت با صدتا نیرنگ وفریب وکلک وبعد کلی زجر کشیدن مخ نامزد دوستش
رو می زنه . می گفت دختره جوری به پسره وابسته بود که کفرم درمیومد واین
باعث شد من با صدتا کلک مخ دختره رو بزنم که اون پسره بدرد تو نمی خوره
واز او جداش کنم.بعد که از او جداش کردم .کم کم دختره گول حرف های منو
خورد و فکرمی کرد من خودخودمجنونم واین باعث شد من دختره دربست دراختیار
بگیرم وکاری که شیطون گولم زد با دختره...........
می گفت بعد اون جریان نمی تونستم تو چشم دختره نگاه کنم واین باعث شد
کم کم از او فاصله بگیرم .فاصله گرفتن من باعث عذاب دختره می شد واین باعث
دعوای من و اون یک شب قبل مرگش شد .می گفت من به او در حالی که عصبانی
بودم گفتم دختری که هنوز عقد نیست اینجوری خودش رو دراختیار یه نفر می ذاره
باید بره بمیره .دختره بعد کلی دعوا رفت وچند روزی خبری از او نشد تا اینکه
چند روز بعد فهمیدم نیمه های شب که خونه وادش خواب بودند درحالی که بارون
هم می زده بلند میشه میره تو حیاط و دم دمای صبح بوده که خودش رو اتیش
می زنه .
ظاهرا"یه آغایی که تو کوچه رد میشده صدای فریاد دختره یا آتیشو می بینه می پره رو دیوار...
می گفت فکر نکنم غیر از من ودختره وخدا وتو که اولین نفر هستی که دارم بهش می گم
کسی جریان وبدونه .از من خواهش کرد به بچه های همشهریش( شهر اصفهان )
که تو خوابگاه مون بودند چیزی نگم و من (یدی)این جریان و به کسی نگفتم تا اینکه نزدیک
به چهل پنجاه روز پیش که برام زنگ زده بود می گفت دیروز سومین روز درگذشت دختره بوده.
اسم پسره :امید ن
اسم دختره اگه درست بنویسم :رجا یا روجا
شهر:اصفهان (البته من ادرس پسره رو با تلفنش دارم )
دخترک باز گریه کرد .اما اینبار بیش تر از پیش , ناگهان بلند شد ...
اذان صبح گفته بودند.بعضی راهی کار بعضی هم راهی مسجدبرای نماز بودند.
یکی ازتوی کوچه فریاد زد :آتیش آتیش...واز بلندای دیوار خودرا به حیاط دخترک انداخت...اما دیگر دیر شده بود:
دخترک در آتیش سوخته بود وباران هر کاری کرده بود نتوانسته بود آتیش را خاموش کند.
خانواده دخترک با همسایه ها در بهت فرو رفته بودند . نمی دانستندچرا
واین چرا تا چند روز پیش که سومین سالگرد درگذشت این دختر معصوم
بود نیز معنا نیافت تا تنها دخترک وسلطان آسمان ها ودو نفر دیگر بدانند چرا.
پایان
همه
نگاهی به آسمان کردتا از سلطان آسمانها بپرسد چرا؟اما او می دانست خود کرده را تدبیر نیست.می دانست سلطان آسمانهابارها به او گفته بود،...اما او می پنداشت
زمانه خریدارحرف سلطان آسمانها نیست. اما او امشب در دل شب سیاه ،رسیده بود
به آنچه کاش زودتر رسیده بود.
ابر سیاه از غصه دخترک،غصه اش گرفت و نم نم شروع به باریدن کرد.جیرجیرک ها ناله می کردند.رعد با غرشش می خواست سنگ صبور دخترک باشد.
ابر سیاه با گریه هایش گریه های دخترک را می شست....اما دخترک در دنیای خود کرده اش در پی یافتن سوال بی جوابش بود :آیا خود کرده را تدبیری هست؟
جغد شوم مدام ناله می کرد.دخترک نگاهی به شاخه سار درختی کرد که جغد
بر آن او را می نگریست. دخترک احساس می کرد جغد برایش حرفی دارد
چه می توانست باشد ؟
ادامه در آپ بعدی.........
زمین را داشت.جیر جیرک ها سکوت سنگین شب را می شکستند.دختری
تنها٬گوشه ایی از این بی کران هستی نشسته بود.قطره های اشک گونه های
سرخش رانوازش می دادند.می اندیشید که آیا :
خود کرده را تدبیری هست؟
فوران آه سینه معصومش رامی سوزاند.خسته بود از همه٬از همه آن های که
روزی در کنارش فریاد می زدنند: با تو خواهیم ماند٬اما بایک نسیم مخالف پشت
به او کرده بودند.
خسته بود از همه آن هایی که برایش تصمیم می گرفتند٬اما...اما اجازه نگاهی
در زندگیشان به او نمی دادنند.مانده بود که چرالاله های وجودش را به دست
باغبانی داده که باغبانی نمی داند.
همه خواب بودند و او با خود می اندیشید که٬چرا چرا چرا؟
ادامه این داستان واقعی را در آپ بعدی بخوانید
aسلام دوستان همراه
در این آپ قصد ندارم یکی دیگر از شعر هایم (به اصطلاح شعر)
تقدیم حضور شما نمایم ،بلکه هدف من از این آپ جدید معرفی
کتاب شعر دوستم رضا عباسی به نام (گفت عاشقه،دروغ گفت)
می باشد.
کتاب این دوست عزیز که به تاز گی از زیر چاپ خارج شده ،
دربازار کتاب کشور با قیمت 15000ریال در دسترس شما عزیزان
می باشد .
درمورد خود کتاب باید به عرض برسانم مجموعه ایست از ترانه
های عاشقانه که خواندن آن برای دوستان اهل دل توصیه می نمایم
همه وظیفه داریم با حمایت از نهال های تازه روییده
زمینه رویش استعدادهای جوانانمان را فراهم کنیم
یاعلی
توخودخواستي كه من راهم جداباشد
ندونستي كه من كارم ،وفاباشد
توخودگفتي بروديگرنمي خواهم
كنارت لحظه ايي باز من نمي مانم
اگررفتم،توخود خواستي چنين كاري
تو خود گفتي نمي خواهم چنين ياري
مگرمن بي وفايي كرده ام نزدت؟
كه بود خواستي شفا باشد به هر دردت؟...........
چه شد حالا به تنهايي پشيموني؟
دو چشمت خيس اشك در خانه گريوني
صدايم كن ولي من بر نمي گردم
بگو تنها چنين كاري خودم كردم
چراحالا منو مي خواي كه من نيستم
چنان كردي كه از دستت فقط خستم
تو را مي بخشمت، اما نمي خواهم
كه باز راهت يكي گرديده با راهم
دوستان ارجمندم، از صميم دل ممنونم كه با نظرات
خود من رو شرمنده محبت خود مي فرماييد
بخصوص دوستاني كه از طريق ايميلم ،
من رو مورد لطف خود قرار مي دهند
آرزو مي كنم راه پيش رويشان ختم به خير گردد
قدم بزن به قلب من،غرق سكوت گشته ام
نياي،بدون كه بي تومن،باشب سردرفته ام
قدم بزن دوباره باز،بي توبه راه مانده ام
به قلب غم نشسته ام ،نام تو ياد داده ام
سرود سردبي كسي،همره من گشته است
دريچه هابه روي من،بي تو هنوز بسته است
پرنده قفس نشين،چون دل خسته ام كجاست؟
صداي رقص غصه ها،دردل و جان من بپاست
ستاره هاي شهر من ،رنگ سياه مي زنند
غماي تار زندگيم،چاله به راه مي كنند
دلم براي بو دنش راه سراب مي رود
وفا نديد كه اين چنين ،خانه خراب مي رود…
دوستاني كه محبت مي كنند براي بنده حقير نظر مي دن ،
خواهشمندم آدرس وبلاگشون رو درست نوشته تا جهت
عرض ادب متقابل، بنده دسترسي به وبلاگشون داشته باشم .
در ضمن اين شعر جهت سپاس وعرض ادب به همه دوستان،
به خصوص صاحب وبلاگ ساحل يخي سروده ام كه اميدوارم
وتمنا مي كنم از خداي بزرگ كه هيچ كدوم از دوستان براي
بودنشان به هر قيمتي ،در مسير پيش رو راه سراب و ... در نتيجه
خانه خراب نروند.
يا علي
دلم گرفته بي وفا،يادي ازم نمي كني
به هر كجا كه مي روي باز خبرم نمي كني
دلم گرفته بي وفا،جانم فقط تو بوده ايي
نگو چنين نگويمت،قلب مرا ربوده ايي
دلم اگر گرفته است،مي خوام بگم شكسته ايي
وفاي عهد خودولي،خود بي خيال نشسته ايي
به عاشقي وفاي من،مانند سد محكمي
ببين كجاي صحبتم حرف و حديث مبهمي
دلم چراشكسته ايي،وقتي كه هستيم تويي
فقط بگو به عاشقت،وقتي كه مستيم تويي
تو باورت نميشه باز،اماهنوز كنارتم
چرابرام نوشته ايي،بازم كه من خزانتم
نرو به جاي ديگري،پيشم بيا به شهرمون
ولي اگر نيومدي،اين نامه ام يه بار بخون
ضمن تقديم اين شعر به شما دوستان ،بايد تشكري داشته باشم از دوست عزيز وگراميم
مسوول كافي نت (كليك) واقع در شهر بردخون وهمچنين دوست عزيزم رضا
صاحب وبلاگ حكايت كه تمامي زحمات من را برادرانه به دوش مي كشند
من خسه از حضورم در بطن نااميدي
بودي كه من شكستم اما مرا نديدي
من در هجوم غمها ،چون قايقي شكستم
ديدي كه غرق آبم،كاري نكرده رفتم
آن روز كه آسمانم باران غصه باريد،
گفتي به هر كسي بود اورا كنار بذاريد
يادم نميره هرگز غمگينترم نمودي
قلبم اسير عشقت،اما چه بد شكوندي
امادلم شكستي وقتي صدام نكردي
رفتي ولي شنيدم گفتي كه بر نگردي
من زير بار غمها هر دم به ناله بودم
ديدي كه چشم براهت هر دم به خانه بودم
غمگينترين روزا،رفتند ولي نرفتند
غمهاي آتشينم،تنها مرا شكستند
هردم خوشي يه روزي همواره مونسم بود
آواز چون قناري همواره بر لبم بود
اماتو آن خوشي ها با رفتنت گرفتي
تنها خدا نگهدار در نامه ات نوشتي
در به در من می روم ،این شهرو آن شهرای دور
گونه ام خیسست وهر جا من نصیبم اشک شور
هر کسی دیدم تو را از او سوالی کرده ام
هر نشونی داده اند اونجا نگاهی کرده ام
پای عریونم به دنبالت به هر جا می رود
جسم من دامن کشان اینجا و آنجا می برد
من ولی عاشقتر از پیش می روم هر جا که شد
تا که پیدایت نمایم یامن سپارم جان خود
جان من نیست لایقت این راخودم دانسته ام
من نگاهم غیرعشقت روی هر چیز بسته ام
در به در باز می روم هرجاکه شد هرجاکه بود
تا بیابم من تو را یا دیر دیر یا زود زود
خستگی اما نمی یابد درونم راه خویش
می روم نابود کنم هر مانعی در راه پیش
من صدایت راشنیدم ، قلب من می نالدش
خواستنت رالحظه ایی هم از خدا می خواهدش
خواهمت بینم تو را هر لحظه ایی من سیر سیر
ور نه این جانم چرا باشد تو این جانم بگیر
سر به روی زانوانم می گذارم با دلی تنگ
در هجوم گریه هایم،شکوه دارم از دلی سنگ
خاطرات با توبودن ،می شود جاری به قلبم
یادگارروزگاری ،غرق عشقت خود بکردم
یادگاربودنت در پیش چشمانم،به این شهر
یادگاررفتنت، از پیش من،باحالتی قهر
سرد سردست عشق ما،امروزکه تنهایی چشیدیم
هر چه شد رویت گرفتی،تاجدایی ما گزیدیم
بردلم نوشته ایی چون هر کجادر خانه ام،نام
باورت نمی شود،غیر از تو من هیچ کس نمی خوام
لاله های کاشته در باغم،به دستانت گرفتی
موندنت،توروز اول روی گلبرگی نوشتی
برگ گل هنوز کنارم،موندنت پس پیش من کو؟
بی جوابست این سوالم ،پس جوابش از دلت جو
من سوال بی جوابم ،از تو هم پاسخ نخواهم
هرکجا که رفته ایی،باز هم تو را همواره خواهم
تو بودی عمق چشمانت مرایک روزه شاعر کرد
همان دیدار آغازین مرا اینگونه شاعر کرد
توبا چشمی خمار آلود دلم حسی غریب دادی
و با گفتار شیرینت مرا درسی عجیب دادی
غریب گفتی غریب خواندی که من هم همرهت گردم
نمی گفتی نمی خواندی که من بود شاعرت کردم
دلم دادی ،دلی غیر از دلی در سینه ام بودش
چنان کردی که این راه را دلم یک لحظه پیمودش
صدام کردی ، نگام کردی، دلم شوریده تر گردید
همان دم بود دلم در خانه اش شاعر شدن هم دید
سرودم اولین شعرم برایت آخه آسان بود
تودل دادی و من دیدم که چشمت غرق باران بود
ولی آسان نبود شعری، بگویم ازتوام آن دم
تو گفتی شعر اصلی را،زچشمانت فقط خواندم
چه زیبا دل سپردی،دفترم در خاطرش جاوید
به هر شعری فقط باشعر چشمت بی صدا بالید
توخودشعری ، توخودشاعر،تورفتی کارخود کردی
مرا عاشق،مراشاعر،مرابیمارخودکردی
چه من گویم،چه بنویسم که دل دلتنگ دیدارت
فقط می خوانمت شعری که دل همواره غمخوارت
(این داستان واقی من بود که چطوری شاعر شده ام)
یه نکته مهمی که باید بگم اینه که این روزا هر کی از راه
می رسه یه تفسیر می ذاره رو پیکر این عشق بیچاره ،
اگه یکی تو عشقش شکست بخوره بهش میگن بی خیا ل
زیباییش به نرسیدنه . می خوام بگم کجای جدایی زیباست
عشق واقعی مال خداست ، اگه بهش برسی زیباست یا
نرسیدن به خدا ؟؟؟ وقتی عاشق به معشوق نمی رسه این
یعنی شکست یعنی جدایی یعنی غم وغصه یعنی ...
و اینها همه نشونه ضعف عاشقه وضعف یعنی عیب و
عیب اصلا" زیبا نیست . قرب به خدا یعنی رسیدن به
خدا وخدا عشق و وسیله رسیدن بنده به خودش قرار داد.
تو عشق خاکی هم همینطوره ، زیبایش به رسیدن و وصاله
نه جدایی وشکست . این حرفها حاصل تجربه منه امیدوارم
هیچ وقت تجربه نکنی . یا علی
(یدی ،16/12/85 )
کاخ خوشبختی ما روز نخست ویران بود
خشت خشتش نه طلا
هرچه بود،کاهگل بود.
کاخ خوشبختی ماسقف نداشت
درکه هیچ،
پنجره ایی نیزنداشت
نفسی گرم نبود،
تانفس بخش به این کاخ شود
روزهاتیره ترازشب
شب هراسان وسیاه،تا ز روزدور شود
پیکر کاخ ز غم
غم اسیرتن کاخ
کاخ در دست کویر
سرد وتلخ وبی صفا
چشم درچشم من و
من گرفتار دل سنگ سیاه.
(تقدیمی دیگر به دوستان)
دروغ گفتی و حرفات آبکی بود
ندیدی غیر ما آنجا یکی بود
دروغ گفتی که من عاشق ترینم
ولی غیر از دروغ چیزی نبینم
دروغ تا کی؟نمی ترسی بمیری؟
دروغ گودست کی باید بگیری؟
تومن را ساده گیر آورده بودی
دلم را هر کجا آزرده بودی
چرابامن چنین کاری توکردی؟
تونامردی ، نبردی بوی مردی
چه خوش باور نگاهت می نمودم
به هر جایی تورامن می ستودم
چنان حرفت به قلبم می نوشتم
که گویی رفته بودی در سرشتم
دروغگوعاشقم حتی نبودی
تو دستت را برایم رو نمودی
دروغگو حرف کشکت بی خریدار
برو دست از سرم یکباره بردار
برو اینجا نمون اینجا نتونی
مرا همچون قدیم بیچاره خونی
تو می رفتی ومن دیدم که آن دم در سفر بودی
تو می رفتی که از من بگذری اماقدمهایت
نمی کندنددل از اینجادل از موندن دل از رفتن ...
تومی رفتی ومن یکباردیگر هم نگاه کردم
نمی دیدی که گریونم، تورو باز هم صدا کردم
توامابی خبراز من سفرکردی به تنهایی
دلم باور نکردشایدکه یک روزی تو باز آیی


